دست نوشته های یک مادر

اینجا چراغی روشن است...

دست نوشته های یک مادر

اینجا چراغی روشن است...

بابای همیشه در صحنه

من رو به دخترک بهاری: کی دوست داره بستنی بخوره؟

دخترک بهاری با ذوق: بابا بابا



من رو به دخترک بهاری: کی دوست داره مامان یه عالمه بوسش بکنه؟

دخترک بهاری بلافاصله: بابا بابا



من رو به دخترک بهاری و با یه اخم ساختگی: کی باز این دستمال کاغذی ها رو ریز ریز کرده و ریخته وسط اتاقش؟

دخترک بهاری با قاه قاه خنده: بابا بابا


دعا

پسر همسایه طبقه ششمی یادتان هست؟ همان کوپول دوست داشتنی که همیشه من را به یاد هاردی می اندازد!

پسرک برای سلامتی مادرش نیاز به دعای خیر و کلی انرژی مثبت دارد

او را یادتان نرود لطفا